خواب دیدم :غصه ای دارم بزرگ
بغض آمد روی احساسم چکید
خواب دیدم :خالیم مانند نای
عاشقی آمد درون من دمید
خواب دیدم :زیر باران گم شدم
یک نفر آمد به فریادم رسید
خواب دیدم :دستی از اسطوره ها
بی صدا ،آمد مرا بیهوده چید
خواب دیدم :عاشقم، سردرگمم
مثل آدم ،مثل مجنون، مثل بید
خواب دیدم :واژه ای هستم سپید
ناگهان خواب از سر واژه پرید
یک نفر آمد مرا دزدید و رفت
بعدازآن حتی به خوابم کس ندید![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط حامد محمدی
|
