دو هم نفس

دوباره من ؛دوباره تو؛ دوباره عشق؛ دوباره ما
دو هم نفس؛دو هم زبون ؛دو همسفر؛ دو هم صدا
تو ای پایان تنهای پناه آخر من باش
تو این شب مرگی پاییز بهار باور من باش
بذار با مشرق چشمات شبم روشن ترین باشه
می خوام آینه خونه با چشمات هم نشین باشه
دلم گرفت ای هم نفس،پرم شکست تو این قفس
تو این غبار ،تو این سکوت،چه بی صدا نفس نفس
از این نامهربونی ها دارم از غصه می میرم
رفیق روز تنهایی یه روز دستات و می گیرم
تو این شب گریه ها می تونی رفیق حق حقم باشی
تو ای همزاد هم خونه چی میشه عاشقم باشی
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط حامد محمدی
|
